خانه » عاشقانه » خاطرات عاشقانه

خاطرات عاشقانه

روزی مـیرسه که…

روزی مـیرسه که…

روزی مـیرسه که...

روزی مـیرسه که
تــو خـونمون عشقم خـسته کوفته از سرکار میــاد
بهش خسته نباشیدمیگمواونم بوسم میکنه میره دوش بگیرهο<
منم بهش بگم آقاموووووون؟؟؟
میذاری خط ریشتو من بزنم ؟؟؟؟
آقامونم لبیاساشو دربیاره بگه
لـــازم نکـــرده
تو بروغذاتـودرست کن فسقـــلی
منمـ قیافمو اینجوری کنم~>
با غرغر از حمـوم بیــــآم بیــــــرون -.-
اونـــم سریــــع از پشتـ بغلمـ کنـه بگـه چـه نـآز نـآزی تشریـــف دارن بعضیـــا
منمـ بـآ ذوق برم سمتش تآ خط ریششـو بزنم سـرشـو خم کنـه تآ قــدم بهــش برســـه *ـــ*
یهـــو چشمــم بـه بــازوهـــای لختـــش بیوفتـــه و
مظلـوم نگـاش کنم وبگم : آقــآمـون ؟اونمـ بـآزوشو بیـآره جلـو بگـه بیـــــا گـآز بگیـر بچــــه
من که یـه خـآنـوم کوچولـو بیشتـر نــــدارم
عاشق این دیوونه بازیام یعنی همین شیطنتا و دیوونگیا یه رابطه رو قشنگ و شیرین میکنه

تمام حقوق مادی , معنوی , مطالب و طرح قالب برای این سایت محفوظ است
امتیاز دهید:
به این سایت