خانه » متن های عاشقانه (صفحه ی 30)

متن های عاشقانه

عکس نوشته های ناب عاشقانه

عکس نوشته های ناب عاشقانه

عکس نوشته های ناب عاشقانه

ehsghman (5)

ﺁﻏﻮﺵ ﻣﻦ ﻓﻘﻂ ﺍﻧﺪﺍﺯﻩ ﺗــــــﻮ ﺟﺎ ﺩﺍﺭﺩ …
ﺍﮔﺮ ﺧﻮﺏ ﮔﻮﺵ ﮐﻨﯽ
ﺍﯾﻦ ﺿﺮﺑﺎﻥ ﻫﺎﯼ ﺗﻨﺪ ﻭ ﭘﯽ ﺩﺭ ﭘﯽ ﻗﻠﺒﻢ ﺭﺍ ﻣﯽ ﺷﻨﻮﯼ
ﺗــــــﻮ ﺭﺍ ﻓﺮﯾﺎﺩ ﻣﯽ ﺯﻧﻨﺪ …
ﻣﺨﺎﻃﺐ ﮐﻼﻣﻢ ﮐﻪ ﻫﯿﭻ …
ﻣـــــــﺨﺎﻃﺐ ﺿﺮﺑﺎﻥ ﻫﺎﯼ ﻗﻠﺒﻢ ﻫﻢ ﺗﻮﯾﯽ …

ادامه مطلب

قندهای عالم در دلم آب می شود

قندهای عالم در دلم آب می شود

قندهای عالم در دلم آب می شود

می خندی،

قندهای عالم در دلم آب می شود

لبخند شیرینت

پایان روزگار تلخ من است…

غــُــصـّه دار که ببینــــمت

نَـــفَس هَــــــــم

به کامَــــــم تلــــخ می شود…

جــآے خالیَتـــــــ آنقــــَدر بُــــزُرگـــــــ شُـــده

که حَـتـــــے مــــے شَــــــوَد دَر آنـــ ــــ

زِندِگـــے کَرد…

دیگر به همه چیز شکـــ کرده امـــ

می گویند : آب نطلبیده ، مُـــــراد استـــ .

هر چهــــ بالا پایین می کنمــــ ، نمیـــ فهممــــ

اینـــ چشمانمــــ پس کـــِـــی

مراد میگیرند ؟!

جای تو خالــ ـــ ـــ ـــیــسـت . . .

خالی تر از سفره ی دل کودکی که

تازه متولد شده است . . .

سرم سنگینی حرفی را دارد

که توان گفتنم نیست

زبانم دنبال فرصتی

و چشمم

دنبال محرم رازی می گردد

بی تاب دیدنت هستم!

هر صبح و شام رأس ساعت دوستی

هر صبح و شام رأس ساعت دوستی

هر صبح و شام رأس ساعت دوستی

هر صبح و شام رأس ساعت دوستی کبوتر احساسم، در تکه های شکسته آیینه دل تکثیر می شود و هزاران هزار بال گسترانیده شده بر پهنه آسمان، چشم نوازی می کنند؛

تنها به یک بهانه، پرکشیدن به سوی  تو!

هر روز رأس ساعت مهر، نسیم بهاری، گوئی عطرآگین تر می شود از شمیم یادت!
حتی یاسمن های پژمرده سر راست می کنند، جان دوباره می گیرند از شبنم های خیالی نگاهت!

هر سحر رأس ساعت عشق التهابی از ضربان های آشفته، به تاراج می برد آرام و قرارم را…
وای از فراقت! اما اینجا که فقط معرکه یاد است و خیال.چرا حس نمی کنم تو را؟! آیا چشم دل می خواهد دیدنت؟! یافتن تو؟ بوئیدن تو؟ حس کردن تو؟
تو که تکرار می شوی هردم بر ذره ذره این فضا؛

پس چرا نمی بینم تو را؟ انگار فرار می کنی از من! گفته بودم که قرار من با عشق همین بوده و بس!
اما یادم باشد،اینجا برگریزان امید است و دلم تنها به این اندک امید خوش! و همین بس که حتی اگر مست رایحه این گل های اقاقیا نباشم،
حتی اگر بوی این نسترن های وحشی به پر و پای شانه ام نپیچد، حتی اگراین پروانه های رنگین بهار وجودم را به بازی نگیرند،
حتی اگر این شکوفه های نارنج درِ عقلم را نبندد و پنجره جنون را نگشاید، تنها این یاد توست که در این خزان نا امیدی روح فسرده ام را بهاری می سازد،
چشمان خیسم را به یاد بیاور! مرا به یاد بیاور، فکر کن، تمام ثانیه ها را کاوش کن، آنقدر که دستهایت عبور زمان را لمس کنند.
به گشتن ادامه بده، بِگرد میان برگ های کهنه تقویم، در ثانیه های نفس نفس زدن، در دقیقه های بودن و رفتن. روی خط صاف، مستقیم و ممتد آرامش،
چشمان خیس از اشک من به خاطرت سر ریز شد؟! ناله های آسمان، بغض ابر، نجوای قاصدک، شعرهای ناتمام من نقطه چین های ترانه هایم ….

مرا یادت هست؟!
تنها از جنس پاییز، یک قلب دنباله دار همیشگی،گوشه ی نوشته هایم گریه، لبخند پیوند نگاه خیسم با سنگفرش های خیس …

مرا یادت آمد؟! ثانیه های مرا چطور؟!
آن ها را چگونه فراموش کردی آنهایی که مثله ابر گذشت و تو دست خالی مرا سپردی بر بال نسیم. همچون نسیم می گذری تا به رفتنش،چون بوته زار دست برایش تکان دهم.

#فاضل نظری

kissing-couple

شعر و متن های عاشقانه جدید

شعر و متن های عاشقانه جدید

شعر و متن های عاشقانه جدید

شعر و متن های عاشقانه جدید

نیمه‌ی خالیِ این تخت،
هر شب
خوابِ تو را می‌بیند،
دیر فهمیدم
که تمامِ اتفاق‌های عاشقانه‌ی جهان
فقط رویِ تخت‌خواب‌هایِ
تک نفره می‌افتند!

“نسترن وثوقی”

.

.

.

نصف قلبم را
به مردی دادم
که در شلوغی گم شد

نصف دیگرش
به هیچ دردی
نمیخورد

.

.

.

عاشق نباشی حس باران را نمی فهمی
فرق قفس با یک خیابان را نمی فهمی

.

.

.

عاشق نباشی می روی در جاده ها،اما
معنای فصل برگ ریزان را نمی فهمی

عاشق نباشی،زندگی بی رنگ و بی معناست
درد درون چشم انسان را نمی فهمی

در شعرها دنیای از اسرار پنهان است
عاشق نباشی،درد پنهان را نمی فهمی

عاشق نباشی فصل پاییز و بهار،حتی
زیبایی فصل زمستان را نمی فهمی..

.

.

.

ادامه مطلب

تمام حقوق مادی , معنوی , مطالب و طرح قالب برای این سایت محفوظ است
امتیاز دهید:
به این سایت